تبليغاتX
بهبهان شهر ما
 
بهبهان شهر ما
 
 
در باره بهبهان
 

همایش بزرگداشت مرحوم استاد  تقی آصفی جمعه گذشته در فرهنگسرای بهبهانیان برگزار شد.

متاسفانه به دلیل کثرت گرفتاریهای شخصی و شغلی سعادت حضور دراین مراسم را ازدست دادم.

شاید به همین یک دلیل  صلاحیت گفتن و نوشتن از مراسمی که در آن نبوده ام را ندارم.

اما من از بعد دیگری قصد دارم به این مراسم  نگاهی داشته باشم.

مراسمی برگزار شد و گذشته از تهیه مقدمات و گرفتن مجوزها و سختی های جانکاه اجرای یک مراسم آبرومند که طی این مدت بر برگزار کنندگان آن -خانواده محترم آصفی و خصوصا دوست عزیز صادق آصفی گذشت آنچه باقی ماند نقد هایی بود که شفاهی یا مکتوب بر نحوه اجرا تا محتوای برنامه های اجرا شده از سوی بعضی از حاضران در این مراسم ایراد شده است. مطالبی که خصوصا در فضای مجازی اینترنت در وبلاگهای مستانه -3- نوراندیش- و بهبهان تیوا در حاشیه این مراسم نگاشته شد همگی ارزشمند و قابل تامل هستند و جای آن دارد دبیر خانه این مراسم و به خصوص موسسه فرهنگی پژوهشی فرهنگ عامیانه بهبهان که منزل مرحوم آصفی قرار است به این نام مزین شود در جمع آوری و مستند کردن این نقدها اقدام کند و آنها را نیز مانند آثار ارائه شده در روز همایش در جزوات جداگانه حفظ و نگهداری کند.

یادمان باشد این مراسم به صورت کاملا غیر دولتی برگزار شده و به دلایل مختلف مراسمی که قرار بود  در زمان حیات آن بزرگوار برگزار شود طبق رسم معمول کشور ما به بعد از حیات ایشان موکول شد . موانع انجام این مراسم (خصوصا بر غیر دولتی بودن آن تاکید میکنم ) و شاید کم تجربگی همه ما در برگزاری اینگونه مراسم مطمئنا چه به لحاظ شکل و چه به لحاظ محتوی کاستی هایی را به همراه داشته است که بخشهایی را میتوان با مراسمی که با بهانه های مشابه در اینده برگزار میشود ( ان شاالله برای کسانی که در قید حیات هستند ) کمتر  کرد و البته محدودیتهای دولتی خوان هفت گانه ایست که نیاز به تعامل بیشتر اصحاب فرهنگ با صاحب منصبان دولتی در شهر ودیار ما دارد ( و البته حق این است که صاحب منصبان با اهالی فرهنگ به دنبال تعامل باشند )

خلاصه کلام اینکه با جمع آوری و حفظ نقد ها و شاید درد دلهای ایراد شده در خصوص این مراسم بر تجربه های ما در برگزاری آیین های نکوداشت بزرگان شهرمان افزوده شود و مطمئنا هیچ مکانی جز موسسه فرهنگی پژوهشی فرهنگ عامیانه بهبهان یا همان منزل مرحوم آصفی برای اینکار مناسب تر نخواهد بود.

بدینوسیله به خانواده آصفی به خصوص دوست عزیز صادق آصفی که در برگزاری این مراسم خستگی های جانفرسایی را به جان خریدند خسته نباشید و خدا قوت میگویم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 18:59  توسط پیمان  | 
بدلیل اهمیت این موضوع بهتر دیدم همزمان با انتشار آن در سایت بشیر نذیر در این وبلاگ نیز به آن بپردازم.

آیا ما حق داریم ؟ آیا حق اعتراض داریم ؟

آیا میتوانیم نسبت به بی توجهی های صورت گرفته در قبال منابع طبیعی خود صدای اعتراض سر دهیم.

آیا ما منابع طبیعی خود را می شناسیم؟

این بار از نفت و منابع زیر زمینی شهرمان نمیگویم. این بار حدیث آب  است و آبادانی. هزاران سال از روان بودن آب بر پهنه دشت گون شهر ما می گذرد. می گویند حاصلخیزی زمینهای دشت بهبهان بد نیست . شهری که میان دو رود بنا شده است . خیرآباد یا همان که زهره هم میخوانندش و مارون.

این دو رود در حرکت مارگون خود بر پهنه دشت بهبهان در نقطه ای نزدیک ترین فاصله را به هم پیدا میکنند و این نقطه همان جاییست که شهر ارجان را بنا نهاده بودند .شهر ارجان در کنار رود مارون اما در موقعیتی قرار داشت که نزدیکترین فاصله را هم به رودخانه خیرآباد داشته باشد. روزها گذشتند و سالها رفتند . از ارجان جز سایه ای هیچ نماند و انچه ماند را بهبهان خواندند .این بار ما از رودها فاصله گرفتیم  اما این رودها کماکان دشت بهبهان را سیراب میکردند. بهبهان به دلیل دوری یک فرسنگی از مارون و چهار فرسنگی اش از خیر آباد هیچگاه از منابع آبی این دو رود منتفع نشد. از همان روز اول مکان یابی بهبهان برای جانشینی ارجان مساله دار شد. کشاورزان بهبهانی در نزدیکی رودها ی خروشان سرزمین خود به کشت دیم پناه بردند و کشاورزی در سرزمین ما آنچنان که باید نشد که نشد.

روزها به امروز رسیدند . سد سازی در کشور ما رونق گرفت و پیرو  این رونق  مارون و آریو برزن و تنگ تکاب میزبان سد مارون شدند . زمین های پایین دست مارون باید از طریق سیستمهای مدرن آبیاری آب جمع شده در پشت سد را پذیرا میشدند و انقلاب کشاورزی در شمال و غرب بهبهان به وقوع می پیوست. چند درصد از این طرح عملی شد ، نمیدانم.

اما در خیر آباد تراژدی دیگری در حال رقم خوردن بود .سد کوثر را در بالادست رودخانه بنا نهادند. آب این رودخانه مطبوع بود و مطلوب . در تعریف اهداف ساخت سد آبرسانی به شهرهای حاشیه خلیج فارس را گنجاندند و البته آبرسانی به زمینهای پایین دست رودخانه و انقلاب کشاورزی که در دشت بنه باشت باید به وقوع می پیوست .سیستم آبرسانی  که از سد کوثر بنا میشد باید از ابتدای جاده زیدون تا ورای دره گره مابه را سیراب میکرد و دشتی سبز هزاران نفر از جوانان این دیار را به کار کشاورزی و صنایع تبدیلی مرتبط با آن مشغول میکرد. خاک این منطقه حاصل خیز بود و منتظر آب. اما اهداف ملی در تقابل با اهداف منطقه ای ما قرار گرفت. اولویت اول آبرسانی به شهرهای حاشیه خلیج فارس اعلام شد. با سرعتی باور نکردنی خط لوله 56 اینچی ( قطر لوله حدود 1متر و ۴۰ سانتی متر ) کشیده شد و  بخش اعظم آب رودخانه از دشت بهبهان به شهرهای دیگر انتقال یافت . اینک از بند دیلم تا گناوه و بوشهرو تا بندر لنگه سیراب از آب دشت بهبهان شدند . اما دشت همچنان تشنه ماند و در انتظار بارانهای پاییزی و کشت دیم سنتی .

هیچ کس از حوزه آبریز رودخانه خیر آباد حرفی نزد و هیچ کس پی گیر نشد . آیا ما از رودخانه جاری در شهرمان سهمی داریم ؟ آیا جاری شدن مقدار کمی از آب این رودخانه در لوله های آب شرب شهرمان تمام سهم ما از این نعمت خدادادی است ؟

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:17  توسط پیمان  | 

بهبهان این سالها با چند سال پیش چه تفاوت عمده ای داشته است؟

شاید هر کس از زاویه دید خود مسائلی را در باب تغییر شرایط حاکم بر شهر بهبهان  عنوان کند و بسیاری نیز بهبهان را کماکان همان شهر سابق با همان خصوصیات بدانند و جمله معروف این شهر هیچگاه نغییری نخواهند کرد را بر زبان بیاورند.

اما من بهبهان این روزها یا به عبارت بهتر بهبهان این شبها را متفاوت تر از سالهای پیش میبینم. سالهایی که ساعت 8 شب شیپور خاموشی در شهر ما زده میشد و جنبش و حرکت مردم به حد اقل خود میرسید.

اما شبهای کنونی بهبهان اینگونه نیست. مردمی که تا پاسی از شب در خیابانها رفت و آمد میکنند و جوانانی که یک موتور همه تفریح و لذت آنان از سالهای جوانی را معنی میکند.

اما تغییر عمده به نظر من در افزایش قابل ملاحظه غذاخوری ها یا به عبارت دیگر رستورانها ، ساندویچی ها و فست فودها خود را به نمایش میگذارد.

هر چند تعداد دقیق غذاخوری های شهرمان را  نمیدانم و متوسط سرانه غذاخوری ها در شهرهای مشابه شهر خود مان یا حتی شهر های بزرگ کشور را نمیدانم تا بتوان مقایسه ای در این مورد انجام داد اما با اتکا به حافظه نه چندان قوی میتوان بهبهان را با بهبهان چند سال پیش مقایسه کرد.

تعداد غذاخوری های شهر بهبهان بسیار چشمگیر شده است البته نسبت به چند سال پیش ،

ریشه یابی علل رشد حاضران در این صنف در نوع خود جالب توجه خواهد بود . مطمئنا نمیتوان برای این مساله ریشه های تاریخی و فرهنگی قائل شد چرا که در شهر ما و فرهنگ حاکم بر آن چندان غذا خوردن در رستورانها و غذاخوریها عادتی مرسوم نبوده است .

در بعضی مطالعات اجتماعی تعداد بالای غذا خوریها یکی از فاکتورهای جامعه شادمان و در یعضی دیگر از مطالعات از مشخصه های جوامع مرفه و یا جوامعی که از درصد بیکاری پایینی بر خوردار هستند و اشتغال در سطح بالایی قرار دارد عنوان شده است .

اینکه جامعه ما شادمان است یا نه موضوع بحث نیست اما آمارها از افزایش نگران کننده نرخ بیکاری در شهر ما خبر میدهند .پس ما جامعه ای با سطح اشتغال بالا هم نداریم .........اما شاید همین بیکاری فزاینده دلیلی بر رشد تعداد ساندویچی ها و فست فودها باشد یا به عبارتی دیگر این پیشه جذاب به عامل اشتغالزایی در شهر ما بدل شده باشد.

دلیل هر چه باشد رونق این بازار خاص که نشانه تغییر در رفتارهای فرهنگی  جامعه ما میباشد را به فال نیک میگیرم ، اما در کنار آن آرزویی نیز میکنم ، همانگونه که تغییر در فرهنگ غذا خوردن ما حادث شده و به تبع آن تعداد رستورانهایمان زیاد شده  شاهد رشد قارچ گونه!!! خانه های فرهنگ و فرهنگسراهای متعدد در شهر مان باشیم تا ضمن پر کردن اوقات فراغت پر از موتور جوانان شهرمان روح فرهنگ و نوای دلنشین هنر ، شعر و ادبیات بر شهرمان سایه اندازد .چه خوب میشد به ازای هر 5 ساندویچی که غذای جسم ما را تامین میکند در  یک فرهنگسرا هم غذای روحمان را سفرش میدادیم. 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:36  توسط پیمان  | 
 
  بالا